مصدق؛ جاودانه پیشوا

به مناسبت یکصد و بیست و پنجمین سالروز ولادت دکتر محمد مصدق

"وجود نحیف دکتر مصدق از کوه البرز استوار تر

و از نفت آبادان سوزان تر است"

 

پویا خوانساری  Pooya.Khansari@Gmail.com

 

این عبارت مجله تایم شاید بهترین تعبیری است که می‌شود درباره مصدق به کار برد. در تعریف و در نقد مصدق زیاد گفته اند و نوشته اند، اما چه چیز او را شاخص کرد؟ چه سرّی است که دهها سال پس از مرگ او ، هر آن جا که سخنی است از استقلال و در هر مجلس که یادی است از آزادی، نام و یاد او سینه به سینه و نسل به نسل بازگو می شود؟ به نظر می رسد آنچه او را در میان دولتمردان تاریخ معاصر ایران متمایز و سرآمد ساخته است، همراه کردن توام چندین مولفه مثبت است. جهش اقتصادی، رشد سیاسی و نهادینه ساختن دموکراسی را می توان سه مشخصه اصلی دوران حکومت 28 ماهه دکتر محمد مصدق قلمداد کرد. 40 سال پس از آن دلگیرترین غروب دهکده احمدآباد، خلقیات و خصوصیات رفتاری اش چنان برجسته می نماید که سرسخت ترین دشمنان و فحاش ترین منتقدانش را نیز به کرنش واداشته است. آن که علامه دهخدا از او با عنوان " رهبر نابغه ایران، حضرت مصدق روحی فداه"[2] یاد می کند،خود را چنان بر صحنه تاریخ ثبت ساخته است که گویی طول مدت زنده بودنش فارغ از قید و بند زمان وضع شده است. اخلاص و صداقت پیرمرد جاودانه اش ساخت.

 

دل بیدار مصدق همواره در طلب آزادی می‌سوخت. این عطش سوزان آزادی بود که در اوج اختناق حکومت رضاخانی اورا وامی‌داشت تا اینگونه بی‌پروا سخن بگوید:

 

"من به این مجلس پا نگذاشته ام مگر برای یک مبارزه مقدس. در سیاست داخلی بر قراری اصول مشروطیت و آزادی و در سیاست خارجی موازنه منفی این هدف من بوده و هست و خواهد بود و تا بتوانم برای رسیدن به آن مجاهدت خواهم کرد . "[3]

 

مصدق بر اساس همین اعتقادش به آزادی بود که پیشنهاد نخست وزیری رضاخان را رد کرد. خود می گوید:

 

"بدین جهت نخست وزیری رضاخان را نپذیرفتم که قبول کار از یک دیکتاتور مستلزم استعفا از شخصیت و آزادی عقیده بود. به همین جهت عذر طلبیدم."[4]

 

و بعد از دوره رضاخان می‌گوید:

 

"بر فرض که ما با هواخواهان این رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور]رضاخان[ به مملکت ما خدمت کرد. در مقابل آزادی که از ما سلب نمود چه برای ما کرد؟"[5]

 

"آقایان نمایندگان بیایید دوره بدبختی را تکرار نکنید بیایید به جامعه ترحم نمایید جوانان روشن فکر مملکت را دچار شکنجه و عذاب ننمایید.علمداران آزادی را بدست میرغضبان ارتجاع نسپارید ."[6]

 

"ما با حکومت دیکتاتوی و هر حکومتی که بر خلاف افکار عمومی و آزادی تشکیل شود مخالفیم به ملت ایران قول می دهیم که تا جان در بدن داریم و تا شاهرگ ما را قطع نکرده اند با هر حکومت انفرادی قویا مخالفت می کنیم"[7]

 

" اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری کنیم از طریق اختناق و قلدری و زور برای مردم ناراضی نمی توانیم کاری کنیم.حکومت زور و قلدری ممکن است که یک شب یا چند سال به مردم نانی بدهد ولی تا خود مردم نتوانند در امور اجتماعی دخالت کنند هیچوقت صاحب نان نمی شوند. تنها دولتی می تواند اقتدار پیدا کند که حامی افکار عمومی باشد و بر قانون تکیه نماید."[8]

 

"مملکت ایران باید به طریق دموکراسی و بر طبق اصول مشروطیت اداره شود . دیکتاتوری مملکت ما را به روز سیاه نشانده و ملت ایران هیچ وقت طالب آن نبوده و نیست . ملت ایران از دیکتاتوری بهره ای جز حبس و زجر و ذلت و بد بختی نبرده است و نخواهد برد." [9]

 

"ملت ایران باید از مزایای دموکراسی کاملا برخوردار شوند. من نمی‌دانم چطور است دول بزرگ دموکرات، تعالی و ترقی و بقای خود را در آزادی و دموکراسی تشخیص داده‌اند، ولی در ممالکی شبیه ایران سعی می‌کنند مردم را از این مزایا محروم کنند؟"[10]

 

"به صدای بلند در این مجلس می گویم ، ما با هر گونه حکومت قلدری ولو به قیمت جانمان تمام شود مخالف و مبارزه خواهیم کرد."[11]

 

"نظر ما این است که کشورمان تا سر حد امکان از اصول دموکراسی استفاده کند و کاری نکند که تا ابد با حکومت زور و قلدری اداره شود." [12]

 

"اگر دموکراسی خوب نیست چرا این را به تمام معنا در ممالک خود اجرا می نمایند؟"[13]

 

"ما مي‌گوييم كه ايران جز از طريق دموكراسي و غير از عدالت اجتماعي با هیچ رويه ديگري اصلاح و اداره نمي‌شود."[14]

 

یا در جای دیگر با حمله به بستن مطبوعات و اعتراض به شکستن قلم‌ها  می‌گوید:

 

"آزادی بیان و قلم خود ارکان مشروطه است که مردم را به نیک و بد امور آگاه می کند. اگر بیان آزاد نبود و قلم کار نمی کرد چطور ممکن بود به هویت اشخاص و اعمالشان پی برد .کسانی که از بیان و قلم هراس می کنند و از آن جلوگیری می نمایند نه تنها مرتکب عملی می شوند که مخالف قانون اساسی است، بلکه خدمت به اجانب و خیانت به وطن می نمایند ."[15]

 

"کسی که 50 سال در راه آزادی مبارزه کرده و زندان وتبعید سالیان دراز را در این راه متحمل شده هیچ لذتی را نمی تواند با حفظ آزادی عقیده و بیان برابر کند. دستگاه حکومت باید مروج این اساسی ترین شعار دموکراسی و مشروطیت باشد." [16]

 

"نظمیه چند سال است که یک عده را دم دروازه می گمارد که هر کس خواست از دروازه برود بیرون ، تمام تاریخ خود و عیال و پسر و جدش را می پرسند در کجای اروپا چنین چیزی است ؟ در کجا سانسور مطبوعات است ؟"[17]

 

مصدق و همراهانش در جبهه ملی پیش از رسیدن به قدرت تجدید نظر در قانون مطبوعات را به عنوان یکی از اصول 5گانه خود قرار دادند و ذیل این ماده نوشتند:

 

"تجدید نظر در قانون مطبوعات:تا روزنامه‌ها بتوانند وزرای خائن و دزد را به جامعه معرفی کنند و دولت هم نتواند قبل از محاکمه آنها را توقیف و مدیر آنها را زندانی نماید و ضرب و جرح بر آنها وارد سازد." [18]

 

مصدق ثابت کرد که در عمل نیز به این گفته‌هایش پایبند است. چه برهانی بهتر از این که در زمان نخست وزیری مصدق 373 روزنامه ونشریه منتشر می‌شد که از آنها 70 مجله و روزنامه علیه او مطلب می‌نوشتند.[19] در زمان دولت او هر آنکس که مختصر سواد خواندن و نوشتن داشت میتوانست روزنامه ای چاپ کند. او در مقابل کسانی که مخالف مطبوعات بودند اینگونه استدلال می‌کند:

 

" اگر آزادی روزنامه‌ها مضر است چرا در ممالک دیگر متعرض روزنامه‌ها نمی شوند؟ هیچ ملتی در سایه استبداد به جایی نرسیده است."[20]

 

"خفه کردن صدای مردم کار سیاست استعماری است .روش آنهاست که نفس کسی در نیاید تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند وقتی اجازه داده شد که مردم حرفشان را بزنند و انتقاد کننند آنوقت دولت هر کاری دلش خواست نمی تواند بکند باید به هدف ملت و آرزوهای ملت توجه کند." [21]

 

 

"من متاسفم که بعد از سقوط دیکتاتوری بجای اینکه سیاسیون این مملکت از تجارب گذشته عبرت بگیرند و به آزادی خواهان صدر مشروطه تاسی کنند و از یک سیاست به تمام معنی ایرانی پیروی کنند و بجای اینکه نطق و قلم یعنی نعمتی را که در سایه مشروطیت  تحصیل شده در راه دفاع از مصالح ایران به کار برند عده ای شمال و عده ای جنوب را قبله حاجت خود ساخته اند که هستی ما را تهدید می کند .تمنا می کنم به حال این ملت رحم کنند و قدری به خود بیایند .امروز همه باید یک صدا شویم و از ما صدایی غیر از صدای ایران در نیاید."[22]

 

 "مردم آزادند که درباره هر کس که می خواهند بنویسند. روزنامه‌ها هرچه برای من بنویسند مختارند ،بگذارید بنویسند. من از هیچ کس گلایه نمی کنم."[23]

 

و زمانی که به نخست وزیری رسید اول از همه دستوری خطاب به شهربانی کل کشور صادر کرد:

 

"شهربانی کل کشور، از امروز در روزنامه‌های ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته می‌شود، هرچه نوشته باشند و هرکس نوشته باشد نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد."[24]

 

این فرمان تنها یک شعار تبلیغاتی و یک مانور سیاسی نبود. زمان نشان داد که نخست وزیر سخت به عهد خویش پایبند است. مخالفان در تخریب او هر آنچه از دستشان برآمد دریغ نکردند. او را "عوامفریب"،         " آخرین تیر ترکش استعمار"[25]، "دیکتاتور"،" مبتلا به جنون"،" بی دین"، "عامل اجنبی"،"خائن به وطن"[26]، "سمبل اشرافیت پوسیده"،"علیل مغز"،"یاغی طاغی"،" شرّ خودسر"[27]،"غول پیر خون آشام"،[28] می خواندند، کاریکاتور او را به هرشکل که می خواستند چاپ می کردند و هیچ کدام به جرم توهین به نخست وزیر روانه زندان نمی شدند. دوران مصدق تجربه ای بی نظیر در حوزه آزادی اجتماعی و رعایت اسلوب دموکراتیک در تاریخ معاصر ایران بود.

 

 مصدق و مردم

 

تنها پشتوانه مصدق مردم بودند و او خود به خوبی به این امر واقف بود. آسایش و امنیت مردم تمام هم و غم اش بود. نفع مردم را از همه چیز بالاتر می‌دانست:

 

"ما می‌خواهیم یک کاری  کنیم که مردم از گرسنگی نمیرند . این عقیده من است. عقیده ام این است که اگر شاه مملکت یا وزیر در یک اتاق بنشینند که سقفش چکه بکند و خیلی هم تزئینات نداشته باشد ولی ملت شکمشان سیر باشد و مردم وضعیتشان خوب باشد و راحت باشند آن بهتر است و افتخارات آن بیشتر است."[29]

 

"از بدو اجتماع بشر هر فرد با وجدانی راضی نشده که یک فردی برای ادامه زندگی از نان خالی محروم شود وعده دیگر آن قدر بخورند که از سر سیری شکم خود را بترکانند . مگر نبود که مولای متقیان و امیر مومنان صلی الله علیه و آله و سلم شب‌ها نان به کول خود می‌گذاشت وبه خانه اشخاص ناتوان تسلیم می کرد؟"[30]

 

"من به تمام مقرراتی که حمایت از رنجبران می کند معتقدم . من غیر از حمایت این طبقه مرامی ندارم و نمی خواهم کارگری به نفع سرمایه دار بیچاره و زبون شود. "[31]

 

بعد از ظهر30 تیر مصدق در اجتماع هزاران نفری که جلوی خانه اش جمع شده بودند گفت :

 

"ای کاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمی دیدم . ای مردم به جرات می گویم استقلال و عظمت ایران از دست رفته بود. شما با رشادت خود آن را گرفتید"[32]

 

"آنهایی که می خواهند ملت ایران غیر رشید معرفی شود ، آرزوی خود را به گور خواهند برد."[33]

 

"ما مرهون این مردم هستیم. اگر می‌گویید میل مردم غلط است، این حرف اساسی ندارد. مملکت مال مردم است."[34]

 

و برای همین مردم بود که مصدق در خرداد 1331 به لاهه رفت و در حدود 181 سند  مبنی بر دخالت انگلیس در امور ایران به دادگاه ارائه نمود و بر اساس این هدف که:

 

"جبهه ملی همواره خواهان این بوده است که هموطنان عزیز همه در سرنوشت خود دخیل شوند."[35]

 

او آمده بود تا از حقوق ملت دفاع کند چه که قدرت را از ملت گرفته بود:

 

"من نخست‌وزیر ملت هستم ، نه نخست وزیر مجلس و نه نخست‌وزیر شاه "[36]

 

"یک اصل ثابت و تغیر ناپذیر برای حکومتی که به افکار عمومی تکیه دارد ، این است که هر وقت با مشکلی روبرو می شود به منبع قدرت و سرچشمه لایزال نیروی ملت متوجه می گردد ، ملت ما اکنون زبانزد شهامت و مردانگی شده است و در سراسر گیتی از او به عنوان مشعل دار مبارزات ملی یاد می کنند."[37]

 

و خطاب به نمایندگان مجلس گفت:

 

"آقایان بیایید به کعبه ملت رو کنید.[38]

 

مصدق با وجود کهولت سن و بیماری مزمنی که او را همواره رنج می‌داد، حتی شده با  تزریق خون در مجلس حاضر می‌شد[39]، تا دفاع از حقوق ملت را بر عهده گیرد. او خود، فروتنانه تمام این رنج ها را در راه آزادی ملت هیچ شمرد و گفت:

 

"جز شوق خدمت گزاری و عشق به عظمت و آزادی و اطاعت محض از خواسته های ملت چه چیز می تواند در این حالت نقاهت و ناخوشی مرا به ادامه این راه پر مسئولیت و پر مشقت ترغیب کند؟"[40]

 

مصدق نه عوام فریب بود و نه اهل تحریک عوام الناس، اما رای مردم و نظر مردم را بالاتر از همه چیز می دانست. روز 23 تیر 1332 که 27 تن از نمایندگان فراکسیون جبهه ملی از نمایندگی استعفا کردند و در تعقیب کناره گیری این گروه 25 تن دیگر از نمایندگان عضو فراکسیون های دیگر مجلس استعفا دادند، هر چند دولت با استعفای بیش از70 درصد نماینده ها دلیل موجه و قانونی برای انحلال مجلس داشت ولی باز هم به آرای عمومی مراجعه کرد و پاسخ خود را با رای میلیونی مردم گرفت.[41] گویی مقدر شده بود تا دو هفته قبل از کودتا آخرین دین خود را به دموکراسی ادا کند.مصدق در دادگاه نظامی گفت:

 

"حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر افرازی میلیون ها ایرانی ونسل های متوالی این مملکت کوچکترین ارزشی ندارد. از آنچه برایم پیش آمده  هیچ تاسفی ندارم و یقین دارم وظیفه ی تاریخی خود را تا سر حد امکان  انجام دادم.عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد.ولی آنچه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است."[42]

 

بعد از کودتای 28 مرداد هم مصدق هیچ گله‌ای از مردم ندارد و مکرر نقش آن ها را در ملی شدن صنعت نفت و توفیق دولتش یادآوری می‌کند:

 

"آقا این مردم چقدر ما را تقویت می کردند .همه چیز را تمکین می کردند، صبر داشتند چون می دیدند دولتی دارند که مال خودشان است و برای آنها کار می کند. نفع خصوصی نداشتیم .جیبمان را نمی خواستیم پر کنیم مردم با کمال میل و اخلاص به همه گونه ناکامیها گردن می نهادند ".[43]

 

و اینگونه است که حرفش بر دل می‌نشیند چه که لاجرم از دل برآمده :

 

"من نوکر مردم هستم." [44]

 

بی دینی، کهن ترین اتهام تاریخ

 

مصدق دیندار بود، گرچه به مثابه تمام دینداران واقعی تاریخ همواره به بی دینی متهم می شد. از آیت الله کاشانی تا سرتیپ آزموده[45]، از جمال امامی تا آیت الله خمینی[46]، آنجا که زبان به دشنام گشودند، از این حربه استفاده کردند. آن ها مصدقی را بی دین نامیدند که در دینداری به حدی مقید بود که در وصیت نامه اش مبلغی را برای ادای نماز و روزه و حج اش کنار گذاشته بود.[47] دینداری مصدق را نه تنها از روی تز دکترایش که "وراثت در مذهب شیعه"[48] بود می شود فهمید، که جزء جزء زندگی مصدق آمیخته با اسلام بود. خشک مذهب نبود، جوهره اصلی دین را گرفته بود. آنکه صدرات اسلامی‌ترین حکومت تاریخ ایران را بر عهده گرفت، از همان ابتدا به راه محمد و علی رفت. مبارزه با ظلم، برچیدن بساط زور و نابرابری، برداشتن یوغ بندگی از گردن ملتی مظلوم و یک عمر تلاش برای استقرار استقلال و آزادی، مصدق را حتی در دینداری نیز، سرآمد مردان زمان خود گردانید :

 

"من ایرانیم و مسلمان و بر علیه هر چه ایرانیت و اسلامیت را تهدید می کند تا زنده هستم مبارزه می نمایم."[49]

 

"من در زندگی همیشه خدا را ناظر دیده ام و خواسته ام که هر چه می کنم مورد رضایت خدا باشد ."[50]

 

"بیایید از مسلمانی و آداب آن برای بر حق بودن اسلام نه برای میل این و آن پیروی کنیم و به لوازم آن تنها از ترس خدا و معاد و نه مقتضیات دنیوی و سیاسی عمل نماییم."[51]

 

"هر کس میداند که حکومت آزاد داشتن در یک ده خراب بهتر از اسارت در یک مملکت آباد است و بنابر این هر ایرانی که دیانت مند است و هر کس که شرافت دارد تا  بتواند باید روی دو اصل از وطن خود دفاع کند و خود را تسلیم هیچ قوه ای ننماید که یکی اسلامیت است و دیگری وطن پرستی و امروز در مملکت ما اصل اسلامیت اقوم است زیرا که یک مسلمان حقیقی تسلیم نمی شود مگر اینکه حیات او قطع شود."[52]

 

"مردم چرا به حسین(ع) معتقدند؟ برای اینکه او در راه آزادی صدماتی کشید و جان خود را فدا کرد. پس من هم که سگ آستان حضرتم باید به مولای خود تاسی کنم و برای خیر این مردم و برای آزادی این جامعه هر گونه فحش و ناسزا را بشنوم." [53]

 

و آن هنگام که دست استعمار انگلیس را از شریان نفت ایران قطع کرد اینگونه به شکرگزاری پرداخت:

 

"خدای را شکر که به مدد ارواح طیبه اولیای اسلام و پشتیبانی و فداکاری ملت ایران برای همیشه گریبان خود را از چنگال دشمن خلاص کردیم."[54]

 

مصدق و استقلال

 

برای مصدق استقلال یک هدف، یک آرزو و یک آرمان بود. این بود که زندگی‌اش را فدای استقلال میهنش کرد و مدام فریاد کشید: استقلال، استقلال، استقلال...:

 

"چگونه ممکن است خون ایرانی در رگ ‌های کسی جاری باشد و مداخله اجنبی را در کشور تحمل نماید؟"[55]

 

"واضح تر بگویم؛ ما باید خود را به آن درجه استقلال واقعی برسانیم که هیچ چیز جز مصلحت ایران و حفظ قومیت و دین و تمدن خودمان محرک ما نباشد ."[56]

 

"بنده به نان و قماش اهمیت نمی دهم . آن چیزی که بنده اهمیت می دهم استقلال ایران است."[57]

 

"ملت ایران طالب استقلال است و آن را به هیچ قیمتی از دست نمی دهد . ملت می خواهد که خارجی از این مملکت برود و در امور ما مداخله نکند ."[58]

 

"اجنبی ، اجنبی است . شمال و جنوب فرقی نمی کند . موازنه بین آنها تنها راه نجات ماست."[59]

 

"در تمام مدت زمامداری از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یک هدف داشته‌ام و آن این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت بر مملکت حکومت نکند. پس از 50 سال مطالعه و تجربه بدین نتیجه رسیده‌ام که جز با تامین آزادی و استقلال کامل ممکن نیست ملت ایران در راه سعادت خود بر موانع و مشکلات غلبه کند."[60]

 

"من آدمی هستم که با این حال کسالت و با تمام ناتوانی خودم تا نفس دارم برای آزادی و استقلال این مملکت مبارزه می کنم و از این کار صرف نظر نخواهم کرد . آن ملتی که بنده یک کمپانی بشود ان را ملت جلو رفته نمی گویند.عقب‌مانده می‌گویند. "[61]

 

"پس از 50 سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز تامین آزادی و استقلال کامل ممکن نیست ملت ایران بر مشکلات پیروز شود برای نیل به این منظور تا آنجا که توانستم کوشیدم ."[62]

 

" بدبختی ما از انبار های نفت ماست. ما نفت نمی خواهیم .گرسنه می مانیم ولی آزادی و استقلال می خواهیم.عقیده ی من همیشه این بوده که ایرانی خانه ی خود را باید خودش اراده کند."[63]

 

" دولت ایران می خواهد از مال حلال خود، مالی که متعلق به خودش است مملکت را اداره کند و کسی نتواند از عایدات آن سوء استفاده کند ."[64]

 

او در یک مصاحبه و در سه بند هدف مبارزه ملت ایران را عد