به نقل از خاطرات دکتر سيدعلي شايگان از اعضاي برجسته جبهه ملي ايران

شرحی از وقایع 30 تیرماه 1331 در برابر مجلس بهارستان

نمایندگان فریاد می زدند:مردم را نکشید!

 

)علی ملیحی/اعتمادملی):

 

دکتر سيدعلي شايگان از اعضاي برجسته جبهه ملي ايران در خاطرات خود روايت جالبي از حوادث سي تيرماه 1331 و قيام مردم دارد شايگان در خاطرات روزانه‌اش مي‌نويسد: «هجوم مردم از خيابان‌هاي شاه‌آباد و اکباتان و صفي عليشاه و نظاميه به سمت مجلس از ساعت 8 صبح شروع شد پليس هم در نهايت قساوت مردم بي‌اسلحه و بي‌پناه را به مسلسل بست. شهرت داشت که رئيس ستاد و حاکم نظامي و رئيس مجلس دستور تيراندازي داده‌اند...در مجلس گروهي از اعضاي جبهه ملي به رئيس ستاد و حاکم نظامي مکرر تلفن کردند که به مردم بي‌اسلحه-که فقط ابراز احساسات مي‌کنند و به کسي آسيب نمي‌رسانند - تيراندازي نکنند و از برادرکشي دست بردارند.

 

خود من با هيچ‌يک از اين اعقاب شمر و يزيد و بازماندگان آتيلا و چنگيز حضورا يا تلفني گفت‌وگويي نکردم ولي دوستان که صحبت کرده بودند جواب مي‌زنيم و مي‌کشيم شنيده بودند. روزنامه کيهان در شماره دوشنبه 30 تيرماه 1331 در تشريح وقايع ميدان بهارستان و اطراف مجلس در صبح اين روز مي‌نويسد«صداي شليک تير که بلند شد آقايان نادعلي کريمي، صدر حاج سيد جوادي،فرزانه و اقبال به پشت نرده‌ها آمده و فرياد کردند: مردم را نزنيد! اما کسي گوش نکرد آنها هم خسته شده و به داخل مجلس بازگشتند.

 

ساعتي بعد رئيس مجلس آقاي امام جمعه در مجلس حضور يافت عده‌اي از نمايندگان جبهه ملي با ايشان تماس گرفتند تا جريان را به عرض اعليحضرت برسانند. آقاي امام جمعه مستقيما با تلفن با اعليحضرت صحبت کردند و جريان را به استحضار ايشان رساندند. اعليحضرت فرمودند من نظري ندارم هرطور مجلس مي‌داند عمل کند و اگر آقاي قوام مورد اعتماد اکثريت نيست برود. سپس نايب رئيس مجلس تماس گرفتند و جريان کشتارها را به اطلاع رساند و اعليحضرت فرمودند که من دستور جلوگيري داده‌ام. در اين هنگام قواي سرباز و مسلح بر محوطه جلوي مجلس مسلط بود و غوغاي عجيبي بر مجلس حاکم بود و عبور‌و‌مرور در محوطه مجلس کاملا قطع شده بود.

 

ناگهان دو اتومبيل سواري بدون رعايت مقررات از طرف سرچشمه جلوي در مجلس توقف کرد و بانوي چادر به سري بيرون آمد و با فريادهاي دلخراشي مي‌گفت:«من طفلم را مي‌خواهم»! پسر چهارساله اين بانو در حوادث امروز به قتل رسيده بود. ناله‌هاي زن به حدي تاثر‌برانگيز بود که همه کارکنان مجلس و نمايندگان که در باغ بهارستان بودند شديدا به گريه افتادند. در اين موقع سربازان و افسران گارد مجلس نيز از شدت تاثر مي‌گريستند. زن پسر مرده فرياد مي‌زد مي‌خواهم رئيس مجلس را ببينم.

 

بالاخره بر اثر مراجعه رئيس گارد به آقاي امام جمعه بانوي داغديده به نزد رئيس مجلس که مي‌خواست به حضور شاه شرفياب شود رفت و عبايش را گرفت و مرتبا مي‌گفت«تو اگر سيد بودي نمي‌گذاشتي امروز مردم را بکشند بايد عرايض مرا به شاه بگويي» در اين موقع کارمندان مجلس و افسران گارد نيز دور رئيس مجلس را گرفته بودند و در حالي که گريه مي‌کردند به صداي بلند مي‌گفتند«به شاه عرض کنيد که قوام بايد کنار برود

 

ساعتي بعد نمايندگان جبهه ملي تصميم مي‌گيرند تا به ديدار شاه رفته و مساله تيراندازي گسترده به مردم را به گوش شاه برسانند. شايگان در خصوص اين ديدار مي‌گويد «براي اينکه اتومبيل ما شناخته شود با خط درشت روي کاغذي نوشتيم «نمايندگان جبهه ملي» و به پشت شيشه جلوي ماشين چسبانديم. از صبح آن روز همه نمايندگان نهضت ملي پارچه سياهي به نشانه عزا به سينه دوخته بودند.در موقع خروج اتومبيل از مجلس مهندس حسيبي کروات سياه خود را باز کرده و به عنوان علامت عزا به آنتن ماشين بست. و بدين‌ترتيب با سهولت از ميان انبوه مردم عبور کرده و به سمت سعدآباد رفتيم. در آنجا به دو نفر از درباريان از شدت خشم و تاثر پرخاش کرده و مسووليت آنها را در کتمان حقيقت از شاه گوشزد کردم.

 

در شرفيابي که بلافاصله انجام گرفت اوضاع شهر تهران و قساوت و سنگدلي ماموران، شکست نهايي دولت غيرقانوني و بيم تزلزل اعتبارات مقام سلطنت به تفضيل بيان شد و قرار شد جواب ظرف چند ساعت به اطلاع نمايندگان ملت برسد.» چنانکه شايگان مي‌نويسد، سقوط دولت قوام اما ساعتي بعد محقق مي‌شود و قيام سي تير با پيروزي مردم پايان مي‌يابد «ساعت 5 بعدازظهر از دربار تلفن شد که به حمدالله کار به نفع ملت خاتمه يافته، قوام مستعفي شده و تا يک ساعت ديگر خبر رسما منتشر مي‌شود. چيزي نگذشت که تانک‌هاي شرمن و کاميون‌هاي سرباز و پليس به سربازخانه‌ها و شهرباني بازگشتند