هادی خرسندی
سالگرد انقلاب

آن خلق که بيست و دوی بهمن حشری شد
از بس هيجان داشت به سرعت کمری شد

افسوس که آن ملت سر در گم و عاصی
بازيچه‌ی يک جمع هفشده نفری شد

چپ چپّه شد و در سمت خادم مسجد
مشغول به جاروکشی و رفتگری شد

وان توده‌ای سينه‌زن هيئت مسکو
علاف کيانوری و احسانطبری شد

با پشت خم و بنيه‌ی کم، جبهه‌ی ملی
در خدمت ملا سِمَتش باربری شد

وانکه خبر از آمدن فاجعه ميداد
روزش همه با فحش خلايق سپری شد

بی بی سی دلسوز! خبر پشت خبر داد
بهره ور از آن بيکسی و بيخبری شد

شيخ آمد و زد خيمه به خرگاه شهنشاه
با آمدنش هجری شمسی قمری شد

آخوند به مطبخ زد و با چشم پر از آز
افطار نکرده پی طبخ سحری شد

چون مور و ملخ لشکر غارتگر شيخان
پيش آمد و هر لحظه جری‌تر ز جری شد

هر بی هنری منصب فرهنگ و هنر برد
هر کور و کری رهبر سمعی بصری شد

ممد جگری شد ز مديران صنايع
يک تن ز مديران صنايع جگری شد

وان خلق که امیّد حقوق بشرش بود
محروم ز هرگونه حقوق بشری شد

هادی! تو هم آنروز در آن غافله بودی
حالا چه شده لحن تو صاحبنظری شد؟

***

- اين «قافله» را مخصوصاً با «غين» نوشتم.

لندن – ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ – ۷ فوريه