|
سی سال
پیش در چنین
روزهایی نامه
مصطفی رحیمی
به آیتالله
خمینی ـ آن
چنان که میفهمم،
جمهوری
اسلامی،
یعنی اینکه
حاکمیت،
متعلق به
روحانیون
باشد. و این
برخلاف حقوق
مکتسبه ملت
ایران است که
به بهای
فداکاریها
و جانبازیهای
بسیار این
امتیاز را به
دست آورد که «قوای
مملکت ناشی
از ملت است.» ـ به
دلیل بالا
جمهوری
اسلامی با
موازین
دموکراسی
منافات دارد. دموکراسی،
به معنای
حکومت همه
مردم، مطلق
است و هرچه
این اطلاق را
مقید کند به
اساس دموکراسی
(جمهوری) گزند
رسانده است. مصطفی
رحیمی،
استاد
دانشگاه و
یکی از صاحبنظران
علوم سیاسی،
در نامه
سرگشاده
مفصلی به آیتالله
خمینی نوشت: «من
به عنوان
نویسنده و
حقوقدان با
جمهوری اسلامی
مخالفم.» وی در این
نامه که در
هفتهنامه
ایرانشهر
منتشر شده
است اعلام
کرد: «آنچه
موجب شد این
نامه را به
عنوان آن
جناب بنویسم،
احترام شدید
من به شماست. احترام
بیشائبه،
نه بر مبنای
احساسات و
قهرمانپرستی،
بلکه بر
مبنای تفکر. شما
در وضع و حالی
که هیچکس
دیگر نمیتوانست،
هم سخنگوی
ملت
زجرکشیده
ایران در
برابر رژیم
سراسر فساد کنونی
شدید و هم
صدای خود را
در برابر
دولتهای
بزرگ ستمکار
بلند کردید. » رحیمی در
ادامهی
نامه مینویسد:
«وانگهی،
آنچه نوشتن
این نامه را
موجب شد، اینها
نیست. نکتههایی
است که تا
آنجا که من میدانم
تاکنون کسی
از داخل کشور
آشکارا به
شما ننوشته
است. مشکل
هنگامی آغاز
شد که برخی
طرفداران
شما مسأله
جمهوری
اسلامی را به
عنوان خواست
کلیه مردم
این مملکت
مطرح کردند.» در ادامهی
نامه آمده
است: «من به
عنوان
نویسنده و
حقوقدان (هر
دو را با
فروتنی
عنوان میکنم)
با جمهوری
اسلامی
مخالفم و
دلایل
مخالفت خود را
صمیمانه با
شخص شما در
میان میگذارم.
زیرا در
مواردی کم و
بیش مشابه
چنین میپندارم
که گفت و گو با
شخص مارکس،
آسانتر از
گفت و گو با
مارکسیستها
است.» این
استاد
دانشگاه
ادامه میدهد:
«... شما تنها کسی
هستید که اگر
به جای «جمهوری
اسلامی» اعلام
«جمهوری مطلق» کنید،
یعنی به جای
حکومت عدهای
از مردم،
حکومت و
حاکمیت
جمهور آنان
را بپذیرید،
نه تنها در
ایران
انقلاب
معنوی عظیمی
ایجاد کردهاید،
بلکه در قرن
مادیگری ما (نه
به معنی
فلسفی، بلکه
به معنای نفی
معنویت) به
روحانیت و
معنویت بعد
عظیمی
بخشیدهاید
و تاریخ شما
را در ردیف
گاندی و شاید
بالاتر از او
ثبت خواهد
کرد.» مصطفی
رحیمی در
ادامهی
نامه مینویسد:
«اگر شما
حاکمیت مطلق
را بپذیرید،
مردم ایران که
تا کنون
تقریباً در
همه قیامهای
خود بالمآل
شکست خوردهاند
پس از قرنها
و قرنها میتوانند
نفسی به راحت
بکشند و در
فردای
پیروزی،
جشنی دوگانه (سقوط
استبداد
سیاه و
استقرار حکومت
مردم) برپا
سازند. چند
قرن است که
غربیان میگویند
و باز میگویند
(و طرفه آنکه
این بحث در
سخن متفکران «کمونیسم
اروپایی» صیغه
تازهای
یافته است.) که
ملتهای
مشرق زمین
لیاقت آزادی
و دموکراسی
بیقید و شرط
را ندارند و
همیشه باید
در پای علم خودکامهای
سینه بزنند.» در ادامهی
نامهی این
حقوقدان
آمده است: «باید
به این یاوهها
در میدان عمل
پاسخ داد. هندیان
بطلان این
ادعا را ثابت
کردهاند. آیا
نوبت ایران
نرسیده است؟
سه هزار سال
حکومت
استبدادی و
بیست و پنج
سال اختناق
مطلق، در وجود
همه ما (جز
نوابغ) دیو
مستبدی پرورانده
است که خواه و
ناخواه بر
قسمتی از
اعمال و اندیشههای
ما سایه میاندازد.
چنین است که
نه تنها توده
مردم
نیازمند
تربیت و
آموزشی تازهاند،
بلکه هر یک از
ما نیز
نیازمند
چنین پرورشی
هستیم. اگر
این کار صورت
نگیرد چیزی
در عمق تغییر
نمییابد.» وی در
ادامه میافزاید:
«تعصب جای
تفکر را میگیرد
و مردم به جای
تقویت
استعدادهای
نهفته خود
متوجه تقویت
رهبران
خواهند شد. چیزی
که بالمآل
آنان را زبون
و خطرپذیر میسازد.
بنابراین ما
به تربیتی
همهجانبه
در سطح سیاسی
و فرهنگی
نیازمندیم
که همه
دستاوردهای
قدیم و جدید
جهان فرهنگ
را برایمان
مطرح کند و
بپالاید. این
همه جز در
پرتو
دموکراسی
مطلق و کامل
محقق نخواهد
شد. و اگر
روحانی
بزرگی رهبر
چنین جهادی
نشود، از چه
کسی باید
انتظار
داشت؟» دکتر
مصطفی رحیمی
آنگاه
دلایل خود را
برای مخالفت
با جمهوری
اسلامی به
شرح زیر
برشمرده است: ـ هر انقلابی
دو رکن دارد
که هیچیک بیدیگری
منشاء اثر
نمیتواند
بود. اول
مردمی که
باید انقلاب
کنند، دوم
رهبر یا رهبرانی
که باید لحظه
مناسب را
تشخیص دهند و
با اعلام
شعارها و
رهنمودهای
مناسب،
انقلاب را هدایت
کنند. رکن دوم
در قسمت اعظم
متعلق به
شماست، ولی
درباره رکن
اول چه باید
گفت؟ و چرا
باید در
ساختن ایران آینده،
رأی آزادانه
مردم را
نپرسید. آیا
میتوان
ادعا کرد که
همه شهیدانی
که در سالهای
سیاه با خون
خویش نهال
انقلاب را
آبیاری کردند،
طرفدار
جمهوری
اسلامی بودهاند؟
آیا میتوان
ادعا کرد که
همه
زندانیان
سیاسی که با زندگی
و شرف خود
مقدمات
آزادی ایران
را فراهم آوردند
دارای
ایدئولوژی
مذهبی بودند
و هستند؟... سخن
کوتاه،
حماسهای که
ایجاد شده
مربوط به همه
ملت ایران
است. پس کار
منطقی و درست
و عادلانه آن
است که فقط مهر
ملت بر آن
باشد و بس. و هر
کاری دیگر،
امری عمومی
را «اختصاصی» خواهد
کرد. ـ آن چنان
که میفهمم،
جمهوری
اسلامی،
یعنی اینکه
حاکمیت،
متعلق به
روحانیون
باشد. و این
برخلاف حقوق
مکتسبه ملت
ایران است که
به بهای
فداکاریها
و جانبازیهای
بسیار این
امتیاز را به
دست آورد که «قوای
مملکت ناشی
از ملت است.» ـ به دلیل
بالا جمهوری
اسلامی با
موازین
دموکراسی
منافات دارد. دموکراسی،
به معنای
حکومت همه
مردم، مطلق
است و هرچه
این اطلاق را
مقید کند به
اساس دموکراسی
(جمهوری) گزند
رسانده است. بدین
گونه مفهوم
جمهوری
اسلامی (مانند
مفاهیم
دیکتاتوری
صالح،
دموکراسی بورژوازی،
آزادی در
کادر حزب...) مفهومی
است متناقض. اگر
کشوری
جمهوری
باشد، برحسب
تعریف،
حاکمیت باید
در دست جمهور
مردم باشد. هر قیدی،
این خصوصیت
را مخدوش میکند.
و اگر کشور
اسلامی
باشد، دیگر
جمهوری نیست. زیرا
مقررات
حکومت از پیش
تعیین شده
است و کسی را
در آن قواعد و
ضوابط حق چون
و چرا نیست. .... مصطفی
رحیمی در
پایان نامهاش
نوشته است: «اگر
هستههای
امیدبخش
آزادگی و
آزادفکری در
گفتههای
شما نمیبود،
هرگز این
نامه را به
عنوان آن
جناب نمینوشتم.
هراس من از
کسانی است که
تا دیروز میگفتند
بیایید با
کمک مذهب،
ملت را بر ضد
دشمن مشترک
به حرکت
درآوریم،
فردا هر
گروهی در
بیان عقاید
خود آزاد
خواهد بود و
امروز، به
جای اینکه
به حرف من و
امثال من گوش
کنند، در فکر
دوختن لباس
وکالت و
وزارتاند!» |