حكومت آسماني و حكومت زميني -- حسين ملك

(بر گرفته و تلخیص شده از نشریه سهند)

 

در تمام سيستم هاي آسماني مخصوصاً در مسيحيت و اسلام مديريت جامعه هميشه بسيار ساده است، كسانيكه اسلام و مسيحيت را زنده نگاه ميدارند و چرخ سيستم آسماني را ميچرخانند كادرهاي اين سيستم ها هستند. اسم آنها در مسيحيت كلرژه است كه مجموعه كارگردان هاي آسماني مي باشند. اين كلرژه خود به سلسله مراتب تقسيم ميشوند از «كوره» (آخوند ده) گرفته تا «اوك» و «آرشوك» كه در رأس آنها پاپ قرار دارد. در اسلام از آخوند روضه خوان گرفته تا امام و خليفه. خصوصيت اصلي اين كادرها در اين است كه به هيچ كار توليدي دست نمي زنند و معاش خود را از مردم ميگيرند. اينان طفيلي هاي تام و تمام جامعه مي باشند، كافي است كه در يك سيستم زميني اين طفيلي گري از ميان برود تا تمام سيستم آسماني مسيحيت و اسلام بميرند.

كار و نقش كادرهاي آسماني اداره زندگي مادي مردم نيست، آنها فقط به كارهاي آسماني مي پردازند. اين كادرها قدرت خود را از يك منبع آسماني مي گيرند. در مسيحيت از پدر (كه به غلط آن را خدا مي ناميم) و در زبان هاي فرنگي آنرا ديو (Dieu) ميگويند در اسلام اين منبع تمام و كمال توسط محمد ساخته شده و اسم او الله است.

در سيستم هاي آسماني مردم هميشه بدو گروه تقسيم ميشوند. آنها كه به منبع آسماني سيستم باور دارند و آنرا مي پرستند (پرستيدن خود يك نعمت آسماني است). اين پرستش در هر سيستم آسماني در جايگاه هاي معيني صورت مي گيرد و اين جايگاه ها بمانند كادرهاي سيستم مقدس هستند (مقدس يا قدسيت نيز يك لغت آسماني است) در مسيحيت اين جايگاه كليسا و معبد است (اين لغت نيز آسماني است و در مورد جائي بكار ميرود كه آدميان به منبع آسماني، تعظيم و تكريم مي كنند و عبوديت خود را باو اظهار ميدارند) اين معابد در جوامعي كه تحت سلطه يك سيستم آسماني درآمده است با شكوه و زيبائي تام و تمام ساخته ميشود. البته كه پول يا كار اين ساختمان ها را مردم ميدهند و كادرها در اين معابد به تشريفات پرستش منبع آسماني نظارت مي كنند.

در اين تقسيم بندي هيچ جائي براي گروه بندي هاي انساني زميني وجود ندارد، سيته، قوم، ملت، ناسيون و تفاوت هاي آنها در سيستم آسماني گم ميشود. آنچه در سيستم زميني كشور نام دارد و داراي سرحدات معيني است در سيستم آسماني بي معني است. تمام سيستم‌هاي آسماني باصطلاح سيستم هاي زميني جهاني هستند و مردمي هم كه در اين سرزمين ها زندگي مي كنند در هر سيستم آسماني اسم خاصي بخود ميگيرند، در مسيحيت آنها را مردم مسيح يا peuple de Dieu مي نامند و در اسلام بآنها «امت» ميگويند.

با اين لغات تقسيم بندي انسانها به دو گروه روشن تر ميشود. در مسيحيت آدم ها به مسيحي و پاين (païens) تقسيم ميشوند. در اسلام تمام بشريت بدو قسمت ميشود طرفداران و ايمان آوردگان را مؤمن (يا مسلمان) مي نامند و افراد ناباور را كافر يا منافق ميگويند.

كار اصلي كادرهاي سيستم هاي آسماني اين است كه هرچه بيشتر كافران و پاين ها را تبديل به مسلمان يا مسيحي بكنند و اين كار را از طريق تبليغ انجام ميدهند. در مسيحيت اين تبليغ بيشتر توسط كادرها صورت ميگيرد ولي در اسلام بر هر مسلماني «واجب» است كه اسلام را تبليغ كند و كساني كه اين تبليغ را قبول نكنند «تكفير» مي شوند و اين در زبان مسلمانان از هر فحش و ناسزائي بدتر است.

اگر كار برگردانيدن افراد عادي به عضويت سيستم آسماني تنها از طريق تبليغ مؤثر نباشد، در اسلام سلاح زور بكار ميرود و اين زورگوئي اسامي مختلف دارد: جهاد، غزوه، قتل و زجر و شكنجه و بطور خلاصه ترور.

بدست آوردن مال دنيا در اسلام از طريق سنتي اجرا ميشود كه محمد با توجه به سنت هاي اعراب در كاروان زني ها و غزوه ها برقرار كرده است و اين درست بمعناي غرامت جنگي است كه بآن خمس و زكوة ميگويند. در واقع تمام منابع مالي اسلام بعد از محمد در كشورهاي تسخير شده توسط اعراب نوعي خسارت جنگي بوده است كه تا اواخر دوران خلافت رواج داشته است.

 

سيستم هاي آسماني و تحول

اصول در هر سيستم آسماني يكبار براي هميشه ثابت است ولي دستكاري در سيستم مسيحيت گاه بگاه در كنسيل ها (Concile)، مجمع سطح بالاي كادرها، ممكن است.

در اسلام درست برعكس. نوع تغيير و تحول باسم بدعت حذف ميشود. اسلام امروز (آنچه كه خميني در ايران و امام عمر و طالبان در افغانستان اجرا كردند) عين دستورات اسلام است، و اين دو نمونه هاي كامل يك مسلمان هستند.

با آنچه گفته شد، سيستم هاي آسماني بدلائل زير:

1 ـ اين سيستم‌هاي آسماني همه‌خواه هستند يعني تمام فعاليت‌هاي انسانهاي زير سلطه خود را تحت اختيار كامل ميگيرند و نيز هركدام ادعا دارند كه تنها سيستمي اند كه بايد بر تمام جهان حكومت كنند.

2 ـ سيستم هاي آسماني نسبت به تمام افراد و زمين هائي كه تحت سلطه مطلق خود درنياورده اند كينه ستيزي دارند و اين كينه به هيچ قيمتي تخفيف پيدا نمي كند و اگر سيستم نتواند در جائي آنچه را كه ميخواهد عمل كند كينه را نگاه مي دارد تا وقتي كه بتواند از نو با فشار سلطه خود را تحميل كند.

 

در مقابل سيستم آسماني يك سيستم حاكميت نوع دوم وجود دارد كه متكي بر قوانين و انتظامات زميني است كه خود مردم آنها را وضع كرده اند و در آن كوچكترين ابهامي وجود ندارد. براي توضيح اين سيستم در زبان فارسي با يك اشكال بزرگ مواجه ميشويم زيرا از وقتي اسلام ايران را فتح كرد لغات و اصطلاحات حاكميت آسماني را جانشين لغات و اصطلاحات ايراني كرد و اين لغات بمدت 14 قرن به مردم ايران تحميل شد. حال براي توضيح اين سيستم دنيائي بايد از نو لغات و مفاهيم تازه اي بسازيم. بعنوان مثال لغت حكومت از فعل حكم كردن ميآيد و حكم دستوري است كه از طريق امر الهي گرفته شده و نيز ميدانيم كه حاكميت تنها وقتي «مشروع» است يعني مطابق شرع الهي است كه امركننده (امير) ناظر بر رفتارهاي افراد اجتماع باشد. در جستجوي لغات مربوط به حاكميت در كتاب ها هيچ چيزي پيدا نمي كنيم كه فارسي باشد. در زبان اردو كه از تركيب زبان فارسي و زبان هندي پيدا شده براي دولت (Etat) اصطلاح «سركاري» بكار ميرود يعني دستگاهي كه حكومت مي كند (سر كار است)

در جوامع و كشورهائيكه در آنها «حاكميت» با مردم آن كشور است و از آسمان نيفتاده اين نوع حاكميت را سوورنته (souvairenté) ميگويند و آنچه را در سيستم آسماني اسلام «دولت» ميگويند، اتا Etat يا State مي نامند مانند اتازوني يعني Etats هاي متحده. در فارسي هنوز آثاري از اين لغت باقي مانده است (استان) و ايران از چند استان تشكيل شده بود و هركدام از آنها يك شاه داشت (كه باو ساتراپ مي گفتند و اخيراً گويا از زمان قاجار به بعد ايران را ممالك محروسه مي گفتند). در فارسنامه ناصري استان فارس را يك مملكت معرفي مي كند. لغت مملكت از ريشه مال است و الله مالك كل جهان و انسان است. در اين صورت يك مملكت سرزميني است كه الله سيادت آن را بيك حاكم (صاحب امر)ي سپرده است. من قبلاً در مقاله اي نوشته ام كه ايران قبل از حمله اعراب نظير اروپائي بوده است كه در 25 قرن قبل تشكيل شده است. حالا با توجه به لغت State (اتازوني) و اينكه اين كشورها در آمريكا متحد شده اند بآساني ميتوان گفت كه ايران 20 قرن از لحاظ ساختار سياسي مثل آمريكاي امروز بوده است و هر استان داراي يك سوورن بوده است كه او را شاه مي گفتند و ايران آن زمان شاهنشاهي بوده (بخصوص در طول مدت 470 سال زمان سلسله اشكانيان). نكته ديگري كه بايد در اينجا بياورم اين است كه معني سوورن در زبان قديم فارسي وجود داشته. سوورن كسي است كه در يك گروه بهم بسته بيان گر اراده كلي آن گروه است. چنين شخصيتي در سطح يك استان قديم ايران خدا ناميده ميشد، در سطح يك كشتي ناوخدا بود، در سطح يك خانواده خانه خدا بود و يا در سطح يك ده (ده)خدا بود و شاهنشاه را خدايگان (جمع خدايان مي گفتند) كه بيان گر اراده كل ايران بود. از وقتي عرب ها به ايران آمدند و الله را برايمان سوقات آوردند مردم مي پرسيدند الله يعني چه آنها آنچنان كه قرآن گفته، جواب ميدادند الله مالك تمام زمين و همه مردم در خدمت الله هستند. ايرانيان گفتند بنابراين الله را به فارسي بايد خدا بگوئيم و اين تا بامروز باقي است. اينكه خدا مظهر اراده كل جامعه باشد خاص ايران نيست، در مصر نيز فرعون خدا بود، در ژاپون نيز امپراطور خدا بود و هست و گويا در بسياري از اقوام آنكه سر قوم است و براي قوم تصميم ميگيرد و يا اينكه تصميم قوم را بيان مي كند يك امر عمومي است و اسلام و مسيحيت از اين اصل جدا شدند ولي قوم يهود خداي خود را داشت و آن را يهوه مي ناميد و دو مذهب مسيحي و اسلام كه خود را دنبال يهود مي دانند تقلب مي كنند.

گفتم كه دولت لغت عربي است بمعني مال و مالكيت و كسي دولت دارد كه الله قسمتي از مالكيت خود را در زمين باو واگذار مي كند و چون محمد رسول الله است از جانب او صلاحيت دارد كه چنين دولت جهاني را اداره كند و چون كل مالكيت يگانه است تمام مردمي كه در اين مالكيت زندگي مي كنند بايد اسمي بگيرند و اين اسم امت اسلامي است. لغت ملت هم عربي است و بيان گروه كوچكي است كه داراي حداقل يك وجه مشترك هستند. لغت ناسيون كه در اروپا پيدا شده است مجموعه افرادي را ميگويند كه در يك اتا زندگي ميكنند و داراي فرهنگ مشترك مي باشند. اعراب امروز وقتي ميخواهند لغت ناسيون را به عربي ترجمه كنند از آوردن يك لغت عربي كه مفهوم ناسيون را برساند وامي مانند. اينان نه فقط معادل لغت ناسيون را ندارند بلكه معادل لغت وطن را هم ندارند. ايرانيان معادل لغت Patrie را وطن ميگويند ولي براي مسلمانان بيشتر مفهوم وطن اسلامي مطرح است. وطن اسلامي يا زمين اسلامي جائي است كه اسلام و مسلمانان آن را تسخير كرده اند. بقيه جاهائي را كه تسخير نكرده اند «دارالحرب» مي نامند يعني سرزمين هائي كه بايد با جنگ (جهاد) آن را تسخير كرد. باين ترتيب مالكيت الله در حال حاضر در كره زمين محدود است و اين امر جهاد است كه خواهد توانست مالكيت كره ارض را توسط مسلمانان به خدا انتقال دهد. بهمين سان در زبان اسلامي معادل لغت citoyen موجود نيست. كل آدم ها بدو گروه تقسيم شده اند: مؤمن و كافر. كار اصلي هر مسلمان اين است كه كافران را يا با دليل يا بزور مسلمان كند. اضافه كنم كه لغت مؤمن معادل فارسي ندارد و ايرانيان همان لغت مؤمن را بكار مي برند.

 

 

فقر و تروريسم

بسياري از تحليل گران و روشنفكران اروپائي بر اين عقيده اند كه شايد كينه و خشونت كشورهاي فقير سبب بروز تروريسم و خشونت است. ساكنين كشورهاي فقير نسبت به درآمد سرشار كشورهاي پيشرفته داراي احساسات حسرت آميز و تحقير هستند، بايد با تلاش اين عقب ماندگي آنها را از طريق برنامه هائي از بين برد. اين استدلال نيز بكلي غلط است. كشورهاي اسلامي اگر عقب مانده هستند بدليل اين است كه اسلام كه يكي از سيستم هاي آسماني است زمين و پيشرفت و علم و دانش را رها كرده و به جهنم و بهشتي مي پردازد كه در آن دنيا لذائذ مادي اين دنيا را وعده مي دهد. هيچ آيت الله يا امامي نيست كه فيزيك و رياضيات و شيمي و مكانيك بداند و به كارهاي مادي توجه داشته باشد. در كشورهائي كه اعراب تسخير كردند تمام مدارس علمي را بستند و در عوض مكاتب شرعياتي درست كردند. اگر فقيرند خود كردند و خود كرده را چاره اي نيست. اگر ملاحظه ميكنيم كه بعضي از كشورهاي عرب و مسلمان از ثروت هاي هنگفتي برخوردارند اين ثروت را از نفت بدست ميآورند، خودشان قادر به استخراج نفت نيستند، كمك هاي دنياي متمدن است كه بآنها ثروت ميدهد و جالب اين است كه اينان مانند عربستان سعودي اين ثروت را صرف تقويت تروريسم و بسط اسلام مي كنند. فرض كنيم كه آرزوي آنان تحقق يابد و دنياي متمدن از اسلام يكبار ديگر شكست بخورد، تمام چاه هاي نفت و تمام ثروت هاي هنگفت خواهند خشكيد و آنان از نو به چادر برميگردند و شتر سوار ميشوند و در حد اعلا خرما خواهند خورد.

از ياد نبريم كه كشورهاي اروپائي تا زماني كه در سيستم حكومت آسماني بودند وضعشان با كشورهاي اسلامي فرق چنداني نداشت. بازماندگان و ارث و ميراث دنياي قديمي آنها رم و يونان امكان ميداد كه اينجا يا آنجا دانشمندان، فيلسوفان، متفكرين و مخترعين پيدا شوند، اما سياست در دست نمايندگان آسمان بود و آنها باشكال مختلف اين محكومين را تحت فشار قرار ميدادند. كساني چون گاليله مجبور بودند سر تسليم فرود آورند. اين روحانيون مسيحي جلو هر نوع پيشرفت به تمدن را گرفته بودند. از وقتي اروپا شروع به پيشرفت كرد كه با رنسانس به پايه هاي اصلي خود يعني سيستم زميني بازگشت. انقلاب بزرگ فرانسه يكي از مهلك ترين ضربه ها را به سيستم آسماني مسيحيت فرود آورد و كسانيكه تصور كرده اند دعوائي كه بين انتگريست ها و دنياي غرب درگرفته است نوعي جنگ صليبي است، اشتباه بزرگي مي كنند. جنگ است آري اما بين تمدن است و بربريت.