نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

 

 

 

اعتصاب مطبوعات:

نقش بختيار و خمينی و ماجرای يک دسيسه خيانت‌بار

خلاف ادعای مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آيت‌الله خمينی، نه در راه‌اندازی اعتصاب مطبوعات نقشی داشت، نه در تداوم آن و نه در پايان بخشيدن به آن. حتی تلاش‌های سخاوتمندانه او برای خريدن اعتصابيون بی‌ثمر مانده بود. به عنوان شاهدی از درون، شهادت می‌دهم که حد متوسط آگاهی اعضای خانواده مطبوعات آن زمان، از نويسنده گرفته تا کارمند و کارگر، فراتر از آن بود که سرنوشت خود را به دست کسی بسپارند که هنوز نمی‌شناختند. 

يادنوشته‌های يک انقلاب

دکتر شاپور بختيار در مذاکره با اعضای هيئت مديره سنديکای نويسندگان و خبرنگاران ايران:

”درباره من، هرچه می خواهيد بنويسيد و انتقاد کنيد. از سوی من اعتراضی نخواهيد شنيد. اما آن حرفی را که در آغاز بحث گفتم فراموش نکنيد صدای نعلين آخوندها از صدای چکمه نظاميان خطرناک تر است و در صورت به قدرت رسيدن آخوندها، شما خودتان نخستين قربانيان آن ها خواهيد بود. (۱۵ ديماه ۱۳۵۷ خورشيدی، زعفرانيه، تهران)

تاريخ مکتوب ايران انباشته از جعل و دروغ است. اما جعل تاريخ، هرگز به اندازه سی و چهار سال اخير گسترده، بی پروا و بی شرمانه نبوده است. اخيرا، کتابی را ورق می زدم که با عنوان "دولت بختيار و تحولات انقلاب اسلامی" به قلم "دکتر برات دهمرده" چند سال پيش از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتشار يافته است. در آغاز صفحه ۱۵۷ اين کتاب خواندم: 

"امام همچنين با فراخواندن متصديان مطبوعات برای پايان دادن اعتصاب، مانع از آن شد که بختيار بتواند وانمود کند که وی شرايط و امکان آزادی بيان و قلم را فراهم آورده است."

اين يکی از آن جعل های بی شرمانه تاريخی است. آبانماه سال ۱۳۵۷ خورشيدی، در دوران حکومت نظامی ارتشبد زاهدی، هنگامی که فرمانداری نظامی تهران مقررات ويژه ای را برای کنترل و سانسور مطبوعات اعلام کرد، خانواده بزرگ مطبوعات ايران وارد اعتصابی شد که تا روز پانزدهم ديماه ادامه يافت. اين اعتصاب، روز شانزدهم ديماه، همزمان با آغاز رسمی نخست وزيری دکتر شاپور بختيار پايان يافت.

آيت الله خمينی، که در آن زمان در نوفل لوشاتوی پاريس رحل اقامت افکنده و با پشتيبانی شبکه های خبری غرب خود را برای قبضه کردن قدرت آماده می کرد، از همان آغاز اعتصاب کوشيد به وسيله هواداران خود در بازار و کميته استقبال امام خمينی اعتصاب مطبوعات را به مبارزات تبليغاتی گسترده خود پيوند بزند و وانمود کند که اين اعتصاب به خواست و اراده وی ادامه دارد.

حدود يک ماه پس از آغاز اعتصاب، از آنجا که پرداخت حقوق نويسندگان، خبرنگاران و ساير همکاران مطبوعات متوقف شده بود و بسياری از آن ها با دشواری های معيشتی دست به گريبان بودند، سنديکای نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، با گشايش يک حساب بانکی، از مردم خواست که به اعتصابيون کمک کنند. در آن زمان، محمد علی سفری، محمد خوانساری، هرمز مالکی، ستار لقائی، بحرالدين مهين تاش، جليل خوشخو و من به عنوان اعضای هيئت مديره، سنديکا را هدايت می کرديم. شادروان محمد علی سفری (روزنامه نگار و وکيل دادگستری که چند سال پيش پس از بازجوئی طولانی در اداره اماکن درگذشت) دبير و محمد خوانساری رئيس هيئت مديره سنديکا بودند.

اعتصاب را، در واقع خود مطبوعاتی ها آغاز کردند و هيئت مديره های سه سنديکای صنفی نويسندگان و خبرنگاران، کارکنان وسايل ارتباط جمعی و کارگران واحدهای مطبوعاتی، بلافاصله آن را مورد تاييد قرار دادند. آن ها با تشکيل شورائی مرکب از برگزيدگان سه هيئت مديره، رهبری اعتصاب را نيز، رسما عهده دار شدند. هدف اعتصاب، نه سرنگون ساختن حکومت، که مقابله با سانسور حکومت نظامی و حفظ آزادی مطبوعات بود که در دوران شريف امامی با امضای منشور آزادی مطبوعات از سوی نمايندگان سنديکا، شريف امامی، منوچهر آزمون و دکتر عاملی تهرانی، رسميت قانونی يافته بود. اين منشور، دولت را متعهد به رعايت آزادی و حقوق مطبوعات می کرد. اما مقررات اعلام شده از سوی فرمانداری نظامی تهران، آن را زيرپا می نهاد.

اعتصاب مطبوعات، از همان آغاز مخالفانی هم داشت. عباس پهلوان، عليرضا نوری زاده، حسين سرفراز و چندتن ديگر، در بيان آشکار مخالفت با اعتصاب، ساير مخالفان را، که اقليت کوچکی از روزنامه نگاران سنديکائی و غير سنديکائی بودند، نمايندگی می کردند. استدلال آن ها اين بود که شرايط مملکت بسيار حساس است و اعتصاب مطبوعات سبب می شود که مردم نسبت به واقعيات آگاه نشوند و اين به نفع جامعه نيست. آن ها نمی پذيرفتند که در شرايط اعمال مقررات حکومت نظامی، نمی توان واقعيات را آنطور که هست به آگاهی جامعه رساند.

سنديکا، ماموريت انتشار بولتن اعتصاب را به آقايان رضا مرزبان و فيروز گوران سپرده بود و آن ها می کوشيدند مهمترين اخبار کشور را، بدون سانسور حکومت نظامی، در بولتن روزانه ای که تيراژ آن حدود سی هزار نسخه بود به آگاهی همگان برسانند، اما هرچه بود، هم اعتصابيون و هم مخالفان اعتصاب را، اعضای خانواده مطبوعات تشکيل می دادند و هيچ يک از هواداران و پشتيبانان روحانی و غير روحانی آيت الله خمينی، در آن شرکت نداشت.

اولين اقدام آقای خمينی برای تحت نفوذ قرار دادن اعتصابيون، تجليل از اين اعتصاب بود. او، در يک سخنرانی های خود در نوفل لوشاتو که نوارش در ايران پخش شد ضمن تاکيد بر اهميت اعتصاب مطبوعات، خطاب به روحانيونی که هنوز خاموش مانده بودند، با همان زبان عامی و لهجه روستائی گفت: "روزنامه بنويس های خودشان هم سر به اعتراض برداشته اند. شما چرا خاموش نشسته ايد؟ "

يکی دو هفته پس از گشايش حساب بانکی کمک به اعتصاب، حاج حسين مهديان و حاج محمود مانيان، دو بازاری معروف، در تماس با هيئت مديره سنديکای روزنامه نگاران و خبرنگاران، خواستار ملاقات با آن ها شدند. اين دو، يک روز به دبيرخانه سنديکا آمدند، نيم ساعتی در جلسه هيئت مديره آن شرکت کردند و گفتند که بازاريان تهران حاضرند کمک مالی قابل توجهی در اختيار اعتصابيون قرار دهند. پاسخ هيات مديره، صريح و روشن بود. به اين دو بازاری که بعد ها نقش عجيبی در تحولات آن دوران يافتند، اعلام شد: "مصوبه مربوط به افتتاح حساب بانکی، ما را متعهد می کند که از هيچ موسسه، سازمان، مقام و شخصيت سياسی کمک دريافت نکنيم تا استقلال سنديکاها و اصالت اعتصاب خدشه دار نشود. بنا بر اين، از دريافت کمک يک جای بازار معذوريم. در عين حال، بازاريان نيز، اگر مايل باشند، مثل همه مردم ايران، به صورت فردی می توانند به حساب اعتصابيون کمک کنند".

حاج محمود مانيان و حاج حسين مهديان، رنجيده از عدم پذيرش کمکی که هدف آن وصل کردن اعتصاب به بازار و آيت الله خمينی بود، رفتند. اما چند روز بعد، ناگهان بنگاه خبرپراکنی بی بی سی، خبر دروغی را منتشر کرد که خشم اعتصابيون را برانگيخت. بی بی سی گزارش داد که آيت الله خمينی ۶ ميليون تومان به اعتصاب مطبوعات کمک کرده است! هيئت مديره سنديکا، در واکنش به اين خبر دروغ، بيانيه ای به زبان های فارسی، انگليسی و فرانسوی تهيه کرد و در اختيار خبرگزاری ها قرار داد. در اين بيانيه، اعلام شد: "آقای خمينی تاکنون هيچ کمکی به اعتصابيون نکرده است و اگر هم قصد اين کار را داشته باشد، با توجه به مصوبه سنديکا، کمک ايشان پذيرفته نخواهد شد ".

در روزهای سيزده يا چهاردهم ديماه، باز هم حاج محمود مانيان و حاج حسين مهديان** که حالا پادوی دکتر بختيار شده بودند، پيام رساندند که آقای دکتر شاپور بختيار مايل است پيش از اعلام رسمی نخست وزيری خود، با هيئت مديره سنديکا ديداری داشته باشد. اين دو، بعدها، هنگامی که پس از توافق با بختيار (و نه به فتوای آقای خمينی) مطبوعات به اعتصاب خود پايان دادند، يکبار هم پيام دادند که کميته استقبال از امام خمينی خواستار ديدار با هيئت مديره سنديکای نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات است! اين هر دو ديدار انجام شد. اما در اينجا، بر حسب موضوع تنها به شرح ديدار با شادروان دکتر بختيار می پردازم:

اعضای هيئت مديره سنديکا، غروب روز پانزدهم دی ماه سال ۱۳۵۷ خورشيدی، طبق قرار قبلی، در خانه آقای بختيار به ديدار ايشان رفتند. من نيز، طبعا به عنوان عضو هيئت مديره در ميان آن ها بودم. ديدار، در فضائی دوستانه و تفاهم آميز برگزار شد. شادروان بختيار، ابتدا در چند جمله کوتاه توضيح داد که چرا در اين شرايط حساس با پذيرش پيشنهاد شاه برای خود دشمن تراشی کرده است. او توضيح داد که مملکت دارد به دست آخوندها می افتد و از ديد او صدای نعلين آخوندها حتی از صدای چکمه نظاميان خطرناک تر است. وی کوشيد ما را متقاعد کند که در صورت به قدرت رسيدن روحانيت شيعه، از آنجا که اساس تفکر شيعه بر تقليد است، حرف آخر را آقای خمينی خواهد زد و هرکه در مقابل حرف ايشان بايستد نابود خواهد شد. به اين ترتيب، ايران از دام ديکتاتوری سلطنتی به دام ديکتاتوری مذهبی خواهد افتاد که بسيار بی رحم تر و خطرناک تر است. وی، بعدا توضيح داد که در تمام عمر خود به خاطر دفاع از آزادی از همکاری با رژيم سلطنتی خودداری ورزيده و علت گزينش فعلی او چيزی نيست جز آن که به شدت نگران آينده مملکت است. بختيار سپس گفت که برای پذيرش نخست وزيری چهار شرط قائل شده است: انحلال ساواک، آزادی کليه زندانيان سياسی، آزادی کامل مطبوعات و سرانجام خروج شاه از کشور.

آخرين جمله شادروان بختيار، که در جريان اين مذاکرات بر ما اثری بسيار مثبت نهاده بود، چنين بود:"من، فردا، نخست وزيری خود را اعلام خواهم کرد و دوست دارم که خبر اين تصميم در روزنامه هائی چاپ شود که کاملا آزادند. به عنوان نخست وزير به شما می گويم: هر مقام کشوری و لشگری را که جرئت کرد قدم به عرصه مطبوعات بگذارد، بيرون بياندازيد. من پشتيبان شما خواهم بود. درباره من، هرچه می خواهيد بنويسيد و انتقاد کنيد. از سوی من اعتراضی نخواهيد شنيد. اما آن حرفی را که در آغاز بحث گفتم فراموش نکنيد صدای نعلين آخوندها از صدای چکمه نظاميان خطرناک تر است و در صورت به قدرت رسيدن آخوندها، شما خودتان نخستين قربانيان آن ها خواهيد بود."

با تضمين آزادی مطبوعات، از سوی مردی که خود دست کم به دشمنی با آزادی شهره نبود و می رفت تا مقام نخست وزيری را به عهده بگيرد، اعتصاب به هدف خود رسيده بود. سنديکا، در پی تغيير رژيم نبود. بويژه که نشانه های حاکميت انحصاری تندروترين بخش روحانيت شيعه نيز ، آشکار شده بود. با اين همه، در پايان نشست، به آقای بختيار گفتيم که پيشنهاد ايشان را برای پايان اعتصاب، پس از مشورت با جمع بزرگتری از اعضای سنديکا، همين امشب در نشست خودمان بررسی خواهيم کرد.

از خانه آقای بختيار، به دفتر دبيرخانه سنديکا در خيابان رامسر تهران رفتيم. دبير سنديکا مامور شد تا با سردبيران و دبيران و فعالان سنديکائی ديگر در واحدهای مطبوعاتی بزرگ تماس بگيرد ، کليات مربوط به مذاکرات را با آنان در ميان بگذارد و نظر آن ها را درباره پايان اعتصاب بپرسد. پس از تماس ها، دريافتيم که بخش قابل توجهی از نويسندگان، خبرنگاران، کارکنان و کارگران روزنامه های کيهان، اطلاعات، آيندگان و رستاخيز، در تحريريه های خود گردآمده اند تا از نتيجه مذاکرات با خبر شوند. آن ها، به اتفاق آراء خواستار بازگشت به سر کارهای خود بودند. سپس، نشست هيئت مديره تشکيل شد و پس از مذاکراتی کوتاه تصميم گرفتيم که روز شانزدهم ديماه به اعتصاب پايان دهيم.

در اين ميان، محمد خوانساری، نوه آيت الله خوانساری، که به دليل عضويت در يک خانواده روحانی ظاهرا روابطی نيز با آيت الله طالقانی، آيت الله مفتح، آيت الله مطهری و چند عضو ديگر کميته استقبال از آيت الله خمينی برقرار کرده بود، ناگهان پيشنهاد کرد که از طريق يک تماس تلفنی با مرحوم آيت الله طالقانی، نظر او را هم درباره پايان اعتصاب بپرسيم. در اين جا، من برآشفته شدم و گفتم: "آقای خوانساری! ما هنگامی که اعتصاب را آغاز کرديم، نظر کسی را نپرسيديم و حالا هم نظر کسی را نمی پرسيم. جامعه مطبوعات ايران، مستقل از ديگران تصميم به اعتصاب گرفت و حالا هم مستقل از ديگران به اعتصاب پايان می دهد ".

ساير اعضای هيئت مديره هم همين نظر را داشتند. بلافاصله، تصميم هيئت مديره، از طريق تماس های تلفنی، به آگاهی فعالان سنديکائی در واحدهای مطبوعاتی رسيد و از آن ها خواسته شد که همکاران را برای آغاز کار در روز بعد فراخوانند.

ماجرای يک دسيسه خيانت بار

صبح روز شانزدهم ديماه سال ۱۳۵۷ خورشيدی، صدها عضو خانواده مطبوعات ايران، مسرور از آن که اعتصاب خود را، پس از ۶۲ روز سخت، با پيروزی به پايان رسانده اند، کار روزمره خود را آغاز کردند. من، در آن زمان، دبير سرويس شهرستانهای کيهان بودم. از همکارانم خواستم که در حوزه های خود به نظرسنجی درباره اعتصاب مطبوعات بپردازند و غرق کاری سنگين شدم. حدود نيمروز، هنگامی که نخستين نسخه های چاپی روزنامه به دستم رسيد، با حيرت و ناباوری ديدم که در صفحه نخست کيهان تيتر زده اند: "به فتوای امام خمينی اعتصاب مطبوعات پايان يافت" و در تيتر کوچک ديگری نوشته اند: "امام خمينی: آقايان مطبوعات به سر کارهايشان بروند"! (انگار که هيچ زنی در مطبوعات کار نمی کرد)!

مشاهده اين تيترها، مرا چنان آشفته کرد که بلافاصله روزنامه را برداشتم و بر سر ميز رحمان هاتفی (حيدر مهرگان) رفتم. او، در آن زمان، عضو ارشد شورای سردبيری کيهان بود و عملا نقش سردبير را ايفا می کرد. با لحنی دردمند و معترض به اين موضوع که پايان اعتصاب بر خلاف حقيقت به آقای خمينی نسبت داده شده است، اعتراض کردم. زنده ياد هاتفی با خونسردی به من گفت: "از رئيستان بپرس "! 

پرسيدم: "رئيسمان کيست؟ "

با انگشت به محمد خوانساری اشاره کرد که در آن زمان، دبير سرويس اقتصادی کيهان بود، از روابط عمومی بانک مرکزی مواجب می گرفت، نوه آيت الله خوانساری بود و شب قبل کوشيده بود اجازه پايان اعتصاب را از آيت الله طالقانی کسب کند !

خوانساری، از پاسخ به اعتراض من طفره رفت. اما از مجراهای ديگر توانستم اصل قضيه را دريابم: حدود ساعت ۱۰ صبح، در حالی که اعتصاب عملا بدون اطلاع و دخالت آيت الله خمينی پايان يافته بود و تحريريه ها سرگرم آماده ساختن روزنامه بودند، خوانساری، با دفتر کميته استقبال از امام خمينی در مسجد قبای تهران تماس می گيرد. آن ها می بينند که از قافله عقب افتاده اند. بلافاصله با آقا در پاريس تماس می گيرند و ايشان، با تاخير چند ساعته، فرمان صادر می کنند که "آقايان مطبوعات به سر کارهايشان بروند" ( و لابد خانم های مطبوعات در آشپزخانه بمانند.)

عامل اين جعل بزرگ تاريخی، به طور مستقيم، نوه آيت الله خوانساری بود و زنده ياد رحمان هاتفی هم، که انسان نيکی بود، اما منافع حزب را منافع ملت ايران می دانست، نقش مهمی در آن ايفا کرد، اما هيئت مديره سنديکای نويسندگان و خبرنگاران نيز، که من هم عضو کوچک آن بودم، راه خطا پيمود: هيئت مديره، در پايان اعتصاب چهار روزه دوره شريف امامی، با واداشتن دولت به امضای منشور آزادی مطبوعات، سندی برجای گذاشت که جعل شدنی نبود. اما اين بار، هنگامی که پس از تضمين آزادی مطبوعات از سوی شادروان بختيار به اعتصاب پايان می داد، حتی يک بيانيه صادر نکرد تا همه بدانند حقيقت چه بوده است و حواريون آقای خمينی نتوانند صدها اعتصابی مستقل را فرمان برداران آقا معرفی کنند.

هرچه هست، خلاف ادعای مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آيت الله خمينی، نه در راه اندازی اعتصاب مطبوعات نقشی داشت، نه در تداوم آن و نه در پايان بخشيدن به آن. حتی تلاش های سخاوتمندانه او برای خريدن اعتصابيون بی ثمر مانده بود. به عنوان شاهدی از درون، شهادت می دهم که حد متوسط آگاهی اعضای خانواده مطبوعات آن زمان، از نويسنده گرفته تا کارمند و کارگر، فراتر از آن بود که سرنوشت خود را به دست کسی بسپارند که هنوز نمی شناختند.

خوب است اين را هم بدانيم که محمد خوانساری، دبير سرويس اقتصادی کيهان، کارمند بانک مرکزی و نوه آيت الله خوانساری، بعدها، هنگامی که انجمن اسلامی کيهان برای قلع و قمع روزنامه نگاران آزاديخواه تشکيل می شد، تنها عضو تحريريه کيهان بود که پای بيانيه تاسيس اين انجمن امضا نهاد! چند هفته پيش از آن، من و او، در پايان يکی از جلسات هيئت مديره، در کافه ای، گيلاس های ويسکی را به سلامتی آزادی مطبوعات به هم زده بوديم !

پانويس: 
* نويسنده در سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۸ عضو هيئت مديره سنديکای نويسندگان و خبرنگاران و در دوران اعتصاب مطبوعات عضو شورای رهبری اين اعتصاب بود که از نمانيدگان سه سنديکای نويسندگان، کارکنان اداری و کارگران مطبوعات تشکيل شده بود. 

** حاج حسين مهديان، در آن زمان بزرگترين تاجر آهن در بازار تهران بود. او، در بهار سال ۱۳۵۸ خورشيدی از سوی بنياد مستضعفان به سرپرستی موسسه کيهان منصوب شد، روزنامه نگاران مستقل را تصفيه کرد، اداره روزنامه را به انجمن اسلامی و هفت، هشت عضو بی اعتبار تحريريه سپرد و بلافاصله در صفحه نخست کيهان تيتر زد: "آهن کيلوئی ۵ ريال گران شد "!

جواد طالعی / گویا

_______________________________________________________________

مقالات منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر سياست و اهداف نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران نميباشند. حق ويرايش اخبار و مقالات ارسالی برای هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.